در طول جنگ تحمیلی سوم و بعد از آن، رئیسجمهور امریکا دو بار گروهکهای تروریستی تجزیهطلب در شمال و غرب کشور را عامل شکست خود در جنگ نامید. ترامپ گفته بود که سلاح، پول و دستگاههای استارلینک به دست هستههای آشوب در داخل ایران نرسیده و مقصر آن این عناصر تروریستی هستند. در طول جنگ تحمیلی سوم و بعد از آن، رئیسجمهور امریکا دو بار گروهکهای تروریستی تجزیهطلب در شمال و غرب کشور را عامل شکست خود در جنگ نامید. ترامپ گفته بود که سلاح، پول و دستگاههای استارلینک به دست هستههای آشوب در داخل ایران نرسیده و مقصر آن این عناصر تروریستی هستند.
توجه به این موضوع بهخوبی نشان میدهد که در آنسوی مرزها مسائل امنیتی جدیدی شکل گرفته که درک درست از آن بسیار اهمیت دارد و دارای سه سطح داخلی، منطقهای و بازیگرانی در فرای ژئوپلیتیک منطقه است. از این منظر، تحرک برخی گروهکهای مسلح در همسایگی غربی ایران را باید نهتنها یک مسئله بومی، بلکه یک پدیده پیوسته با نظم امنیتی غرب آسیا دانست؛ پدیدهای که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، متناسب با تغییر محیطی در منطقه، صورتها و کارکردهای متفاوتی داشته است.
همچنین مسئله رشد گروهکهای تروریستی با دستکاری آزمایشگاههای اطلاعاتی غربی را باید در قالب یک تهدید چندلایه دید که فقط در سطح اقدامات شبهنظامی و عملیاتی محدود نبوده و هم در شمال غربی و نیز کریدور جنوب شرقی به سمت ساخت ائتلافهای سیاسی نیز گرایش پیدا کرده است که نمونه آن یک ائتلاف سیاسی چندپارچه توسط پنج جریان تروریستی در شمال غربی کشور و نیز رتوش جیشالظلم در جنوب شرقی بوده که تئوری عملکردی هر دو، اقدام مسلحانه برای کشاندن تهدید به داخل کشور بوده است.
نکته قابلتوجه درباره این تغییر رویکردها در رفتار این گروهکها، یک نقطه ثقل مشترک دارد و آن تشریح یک شیوه جدید حکمرانی است که ایران را از فرم یکپارچه خارج کرده و به آن جهت خودمختاری، شبهفدرالیسم و در نهایت امکان تجزیهطلبی با ذیل عناوین هویتطلبانه، قومگرایی و ناسیونالیسم محلی خواهد داد.
البته این ائتلافسازیها صرفاً با هدف ایجاد اتاق هماهنگی برای عملیات شکل نگرفته، بلکه تلاشی برای بازتعریف ماهیت تهدید است. تهدید اصلی ائتلافهای جدید، توانایی آن در بینالمللی کردن بحران و گره زدن آن به آینده سیاسی کل ایران است.
در واقع، این ائتلافسازیها نه با هدف بالا بردن توانایی نظامی تروریستها، بلکه با هدف شکل دادن به فرآیندهایی است که تهدیدات را از پایین به بالا هدایت کرده و ناامنسازی را از پیرامون به مرکز منتقل خواهد کرد. این تهدیدات شامل تهدید هویتی و گسلزایی قومی و اجتماعی، تهدیدات ترکیبی، تهدیدات عملیاتی و تهدیدات مرزی با هدف کمربندسازی است.
تغییر فرم تهدیدات همچنین باعث شد که این گروهکهای تروریستی از الگوی کلاسیک شرارت و ناامنسازی به سمت تلفیق ابزارهای سیاسی، رسانهای و ژئوپلیتیکی حرکت کنند؛ تغییری که هدف آن افزایش مشروعیت، جذب نیروهای اجتماعی و پیوند زدن مسئله با سایر شکافهای قومی و سیاسی در ایران بوده است.
بازیگران فرامنطقهای و بینالمللی همواره از این شکافهای امنیتی بهعنوان ابزار فشار استفاده کردهاند. بنابراین، مرزهای ایران را باید بخشی از یک محیط امنیتی بههمپیوسته دانست که تحولات آن فراتر از سطح داخلی عمل میکند. امریکاییها در طول جنگ رمضان تلاش کردند از این ابزار استفاده کنند و با فعالسازی آن و تحریک گسلها با یک ستونکشی به شیوه عملیات مرصاد توسط منافقین، عناصر تروریستی را به داخل مرزهای ایران هل بدهند.
اما به دلیل اشراف اطلاعاتی و بالاتر بودن دست نیروهای مسلح و نیز فداکاری قرارگاه عملیاتی حضرت حمزه (ع)، این پروژه به زمین سفتی خورده و مرصاد ۲ قبل از کلید خوردن به یک عملیات چندلایه سوخته بدل شد. همین موضوع باعث شد تا امریکاییها برای پوشاندن این شکست اطلاعاتی سخت، کمکاری گروهکها را بهعنوان عامل اصلی مطرح کنند تا سیر فعالیتهای آینده دچار گسست نشود.
البته در مرصاد ۲ تجربیاتی بهدست آمده که بازیهای دشمن را تحت تأثیر قرار خواهد داد. از جمله آنکه مفهوم رشد تروریسم ذیل ائتلافسازی دچار شوک در اقدام خواهد شد. ترامپ پس از جنگ رمضان به این موضوع اشراف یافته است که در جنگ در محیط خاکستری، دست روی دست بسیار است!